مگر ما از فاطمه و علی چه می خواهیم؛ مگر جز این است که باید زهرا (س) را الگوی زندگیمان قرار دهیم،

مگر جز این است که باید دردمان درد فاطمه (س) باشد، مگر جز این است که باید زهرا (س) را یاری کنیم، مگر جز این است که باید فرزندش مهدی (عج) را یاور باشیم، مگر جز این است که باید با فرهنگ فاطمی زندگی کنیم، مگر جز این است که باید مواظب اعمالمان باشیم، مگر جز این است که باید گناه نکنیم... جز این است؟

مگر جز این است که زمانی نفاق گروهی باعث مخفی ماندن قبر مادرمان شد و اکنون گناه ما بانی غیبت فرزندش...!
امروز، الان، اینجا، غروب فاطمیه و غروب فاطمه، غروب زندگی اش...
اما فردا، آنجا، طلوع، زندگی و ما و من و تو خواهرم و ...
چقدر نامردم اگر فردا، چقدر نامردم اگر فردا، تار مویم را ببینند کسانی که نباید ببینند...
چقدر نامردم اگر فردا، نه تنها فردا، پس فردا و هر روز و هر زمان... چادرم را برای حتی لحظه ای از خودم جدا کنم...
چقدر نامردم اگر فردا، نگاه هوس آلوده ی بینندگانم را پاسخ دهم...
چقدر نامردم اگر، حیای فاطمه (س) را به ارث نبرم... چقدر نامردم اگر، حجابم فاطمی نباشد...
یا زهرا؛ مادرجان، تا حداقل کاری که می توانم – که همان حفظ حجابم است – با افتخار انجام دهم...
مادر جان؛ روزگار ما با روزگار شما فرقی ندارد، مرا هم به خاطر چادرم سرزنش می کنند... مرا هم از خود می رانند، فقط به خاطر چادرم....
مادرم کمکم کن تا چادرم را محکم بگیرم و از چادرم محکمتر اعتقاداتم را...
زهرا جان؛ مادر جان؛ کمکم کن تا تحمل گرمای هوا و سرمای سرزنش های اطرافیانم را داشته باشم.
کمکم کن تا حجابم فاطمی باشد، کمکم کن تا حیا و عفتم فاطمی باشد، کمکم کن تا فاطمه (س) الگویم باشد...
کمکم کن تا حجابم فاطمی باشد؛ همین مرا بس است اگر حجابم فاطمی باشد...




برچسب ها : کمکم کن تا حجابم فاطمی باشد... ,