کمتر کسی است که جزء یا تمام هدف امام حسین علیه السلام از آمدن به کربلا را «شهادت طلبی» نداند. علّامه سیّد شرف الدین عاملى، در كتاب المجالس الفاخرة (ص 94)، براى نظریّه شهادت طلبى، 35 دلیل آورده است..


علّامه سیّد محسن امین نیز در جلد اوّل أعیان الشیعة، نزدیك به بیست دلیل آورده كه امام حسین علیه السلام گمان مى كرده و در برخى مراحل، یقین داشته است كه به شهادت مى رسد. همچنین آیة اللّه استادى در كتاب بررسى قسمتى از كتاب "شهید جاوید" كه بعد از آن، در كتاب "سرگذشت كتاب شهید جاوید" منتشر شد، بیست دلیل براى این موضوع آورده است. آیة اللّه لطف اللّه صافى گلپایگانى نیز در كتاب "شهید آگاه"، 33 دلیل براى نظریّه شهادت طلبى، ارائه كرده است. [1]
گرچه تا کنون، چندین تفسیر از «شهادت طلبی» امام حسین علیه السلام ارائه شده است؛ اما همه در این مشترکند که امام حسین علیه السلام به کربلا آمد تا شهید شود و از اینجا به بعد است که درباره انگیزه حضرت از این شهادتِ اختیاری بحث می شود. شهادت تكلیفى، شهادت فِدْیه اى، شهادت سیاسى و شهادت اسطوره اى چهار رویکرد در پاسخ به این سوال است.
اما قراین و شواهدی وجود دارد که نشان می دهد امام حسین علیه السلام گرچه می دانست که نهایتا در کربلا به شهادت خواهد رسید؛ اما هدف او از حرکت به سمت کوفه رسیدن به شهادت رسیدن و یا همان شهادت طلبی نبوده است.
شهادت یا همان مرگ عزتمندانه گزینه ای بود که در کنار پذیرش زندگی ذلیلانه به حضرت پیشنهاد کردند و ایشان بی درنگ شهادت را پذیرفت و به فیض آن نائل شد. این شواهد و قراین عبارتند از:
1. سخن خود امام حسین علیه السلام در روز عاشورا که فرمود: ألا وَ إنَّ الدَّعِىَّ ابنَ الدَّعِىِّ قَد رَكَزَ بَینَ اثْنَتَین: بَینَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ، وَ هَیهاتَ مِنَّا الذِّلَّة [2]
هان! بى نَسَبِ پسر بى نَسَب، مرا میان دو چیز قرار داده است: شمشیر و خوارى. خوارى از ما دور است.

سیدالشهداء علیه السلام هرگز نیامده است که به عشق شهادت خود و یارانش را هدف تیغ و تیر دشمن قرار دهد تا بهشت نصیب شود. او از مدینه به مکه و از مکه به سوی کوفه در حرکت است برای انجام وظیفه امامت خود و اکنون رسیده است به کوفه ای که مردم فراوانی از او خواسته اند به آنجا برود

2. اگر امام حسین علیه السلام به واقع آمده بود که به هر شکل ممکن به شهادت برسد دیگر معنا نداشت که از دشمن بخواهد او را رها کرده و اجازه دهد او و همراهانش به مدینه بازگردند. این جمله و مشابه آن بارها از امام حسین علیه السلام نقل شده است که اگر از دعوت من پشیمان شده اید و دیگر طالب من نیستند پس به من اجازه دهید به همانجایی برگردم که از آن آمده ام: إن ... كنتم لِمَقدَمی كارِهینَ انصَرَفت عَنكم إلَى المَكانِ الَّذی أقبَلت مِنه إلَیكم
«اگر از آمدن من ناخرسندید، به همان جایى باز مى گردم كه پیش از حركت به سوى شما بودم.» [3]
نکته مهمی که نباید از نظر دور بماند این است که در فرهنگ اسلامی شهادت طلبی به معنای تلاش برای مردن در راه خدا نیست؛ هرگز به این معنا نیست که شخص، تمام درهای باز برای زنده ماندن شرافتمندانه و خدمت به اسلام را نادیده انگارد و خود را به تیغ و تیر دشمن سپارد.
آنچه مطلوب است و در سیره و سخنان اهل بیت علیه السلام دیده می شود دعا برای طول عمرِ با عزت و سعادت در راه بندگی خداست و اگر نبردی رخ داد انسان از خدا بخواهد که زنده بماند و این توفیق به او داده شود تا تمام دشمنان خدا به دست او به درک واصل شوند. این معنا در دعایی از امام صادق علیه السلام نیز آمده است: دعایی از امام صادق علیه السلام نقل شده که راوی می گوید آن حضرت این دعا را در ماه مبارک رمضان پیوسته می خواند؛ بخشی از آن دعا این است: وَ أَسْأَلكَ أَنْ تَقْتلَ بِی أَعْدَاءَكَ وَ أَعْدَاءَ رَسولِكَ [4] خدایا از تو می خواهم که به دست من تمام دشمنانت و دشمنان پیامبرت را به هلاکت برسانی.
در این خواسته اسیر نشدن، جانباز نشدن و شهید نشدن نهفته است؛ زیرا جز با آزاد و سالم زنده ماندن آن دعا محقق نخواهد شد.
اما دعا برای شهادت یا همان درخواست شهادت و به تعبیر دیگر شهادت طلبی، آنگونه که از جملات پیشین همین دعا فهمیده می شود به این معناست که خدا توفیق دهد مرگ انسان؛ یعنی آن انتقالی که گریزی از آن نیست شهادت باشد: وَ أَسْأَلكَ أَنْ تَجْعَلَ وَفَاتِی قَتْلًا فِی سَبِیلِكَ. خدایا از تو می خواهم مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار بده!

قراین و شواهدی وجود دارد که نشان می دهد امام حسین علیه السلام گرچه می دانست که نهایتا در کربلا به شهادت خواهد رسید؛ اما هدف او از حرکت به سمت کوفه رسیدن به شهادت و یا همان شهادت طلبی نبوده است

یعنی شکی نیست که من نیز به مانند هر انسان دیگری روزی خواهم مرد و از این دنیا به دنیای دیگر منتقل خواهم شد؛ از تو می خواهم سبب این انتقال را شهادت در راه خودت قرار دهی؛ نه بیماری و کهولت سن و تصادف و مانند آن.
این دعا که در ضمن، آموزش معارف اسلامی و القای نگاه صحیح به موضوع شهادت و شهادت طلبی نیز هست هرگز به این معنا نیست که خدایا هر چه زودتر و سریعتر یکی از دشمنانت را به سوی من بفرست تا مرا بکشد و من به فیض شهادت نایل شوم؛ هرگز.
شکی نیست که همین فرهنگ و نگاه به شهادتی که امام صادق علیه السلام تعلیم می دهد در سیر امام حسین علیه السلام نیز وجود داشته است. سیدالشهداء علیه السلام هرگز نیامده است که به عشق شهادت خود و یارانش را هدف تیغ و تیر دشمن قرار دهد تا بهشت نصیب شود. او از مدینه به مکه و از مکه به سوی کوفه در حرکت است برای انجام وظیفه امامت خود و اکنون رسیده است به کوفه ای که مردم فراوانی از او خواسته اند به آنجا برود. سپاهی از کوفه راه را بر او می بندد. حضرت، هدف از سفر خود را بازگو می کند که به دعوت این مردم آمده است و این را هم می فرماید که اگر دعوت کنندگان از دعوت خود منصرف شده اند ما هم بر می گردیم: انصَرِفوا بِنا. فَلَمّا ذَهَبوا لِیَنصَرِفوا حالَ القَوم بَینَهم و بَینَ الانصِرافِ. [5]
اما همین که خواستند برگردند سپاه کوفه مانع از بازگشت آنها شد.
تا در نهایت او را مخیر کردند بین پذیرش بیعت و تن دادن به شهادت. در اینجا هم حضرت می فرمایند چون در بین این دو گزینه، بیعت ذلیلانه از فرهنگ الهی ما دور است «هیهات منا الذلة» پس آماد نبرد می شویم.
خود و یارانش هم تا جان در بدن داشتند جنگیدند و از دشمن تا می توانستند کشتند تا بر همگان روشن شود امام حسین علیه السلام نه اهل تن به ذلت دادن است و نه سر به تیغ دشمن دادن.
اما یک وقت، دیگر رمق از حضرت رفت ...
 بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد              اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

پی نوشت:
1. دانش نامه امام حسین علیه السلام بر پایه قرآن و حدیث، ج 3، ص: 332
2. الملهوف: ص 156
3. تاریخ الطبری: ج 5 ص 401، الكامل فی التاریخ: ج 2 ص 552، مقتل الحسین للخوارزمی: ج 1 ص 231؛ الإرشاد: ج 2 ص